1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

آیا جنگ ایران به سمت یک جنگ دائمی و بدون پایان پیش می‌رود؟

۱۴۰۵ مرداد ۶, سه‌شنبه

کاهش عملیات نظامی آمریکا در ۴۸ ساعت اخیر و فعال شدن دوباره کانال‌های دیپلماتیک، این تصور را ایجاد کرده که هنوز راهی برای مهار بحران وجود دارد. اما هم‌زمان، تهدید به تشدید حملات همچنان بخشی از راهبرد واشنگتن است.

حمله ایران به فرودگاه کویت
تهدید به تشدید حملات همچنان بخشی از راهبرد واشنگتن است و تهران نیز بدون عقب‌نشینی از مواضع خود، مذاکره با میانجی‌ها را ادامه می‌دهدعکس: AP Photo/dpa/picture alliance

جنگ میان ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را صرفا با شمار حملات، شدت بمباران‌ها یا تعداد روزهای آتش‌بس توضیح داد. عملیات نظامی آمریکا در دو روز گذشته کاهش یافته و کانال‌های دیپلماتیک، از جمله رایزنی‌های فنی ایران و عمان با هدف رسیدن به سازوکار مدیریتی مشترک برای تنگه هرمز، دوباره فعال شده‌اند. اما این کاهش تنش به معنای پایان بحران نیست. واشنگتن همچنان از تهدید حملات گسترده‌تر به‌عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند و تهران نیز گفت‌وگو را ادامه می‌دهد، بی‌آنکه از مواضع اصلی خود عقب‌نشینی کرده باشد.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در روزهای گذشته بیش از هر زمان دیگری مدعی وجود مذاکرات با ایران شده است. واشنگتن‌پست گزارش داده که ترامپ در جریان یک نشست ۳۸ دقیقه‌ای در کاخ سفید، دست‌کم شش بار از در جریان بودن گفت‌وگوهای آمریکا با ایران سخن گفته است. این تغییر آشکار در ادبیات رئیس‌جمهور آمریکا نشان می‌دهد پس از چند روز تهدید به حملات گسترده‌تر، کاخ سفید اکنون می‌کوشد دیپلماسی را نیز موازی با فشار نظامی پیش ببرد.

در مقاطع پیشین، نام اسرائیل تقریبا در همه تحلیل‌ها و گزارش‌ها در کنار آمریکا دیده می‌شد. اکنون اما ایالات متحده بیش از گذشته مسئولیت عملیات نظامی را مستقیماً برعهده گرفته و تلاش می‌کند تصویر یک بازیگر مستقل را از خود ارائه دهد. این تغییر می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از مدیریت پیام سیاسی گرفته تا تلاش برای کاهش حساسیت برخی کشورهای منطقه یا جلوگیری از گسترش دامنه درگیری. البته این تحلیل به معنای قطع همکاری‌های اطلاعاتی یا امنیتی میان آمریکا و اسرائیل نیست.

"صلح مسلح"؛ نه جنگ کامل، نه صلح کامل

احمد وخشیته، مدیر مرکز پژوهش‌های راهبردی توسعه روابط با خاورمیانه از مسکو، در گفت‌وگو با دویچه‌وله می‌گوید برای فهم وضعیت کنونی باید به مفهوم "صلح مسلح" توجه کرد. به گفته او، نه ایالات متحده و نه جمهوری اسلامی ایران به دنبال یک جنگ تمام‌عیار نیستند، اما هر دو می‌کوشند با استفاده از قدرت نظامی، بازدارندگی ایجاد کنند، قدرت چانه‌زنی خود را در مذاکرات افزایش دهند و جایگاه بالاتری در دیپلماسی به دست آورند.

وخشیته می‌گوید محتمل‌ترین سناریو در شرایط موجود، "نه جنگ کامل، نه صلح کامل" است؛ وضعیتی که می‌توان آن را "بازدارندگی همراه با مذاکره" نامید. از نگاه او، دو طرف هنوز می‌کوشند از رسیدن به یک جنگ تمام‌عیار پرهیز کنند، اما خطر اشتباه محاسباتی همچنان جدی است.

او هشدار می‌دهد اگر یکی از طرفین خطوط قرمز طرف مقابل را به‌درستی شناسایی نکند و از آن عبور کند، تنش‌ها می‌تواند از کنترل خارج شود و آتش جنگ دوباره شعله‌ور شود. با این حال، حتی در چنین سناریویی نیز به باور وخشیته، طرفین پس از چند روز یا چند هفته درگیری دوباره تلاش خواهند کرد جنگ را مدیریت کنند.

حملات محدود برای فشار، نه الزاما برای پیروزی نهایی

وخشیته معتقد است حملات ادامه دار سنتکام را باید در کنار نوشته‌ها و مواضع ترامپ در پایان جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته و در جریان جنگ دوم بررسی کرد. ترامپ پس از جنگ ۱۲ روزه مدعی نابودی صنعت هسته‌ای ایران شده بود، اما جنگ دوم آغاز شد. او هنگام شروع این جنگ از تغییر رژیم در ایران گفت و حتی از نابودی نیروی دریایی ایران سخن به میان آورد.

وخشیته معتقد است حملات ادامه دار سنتکام را باید در کنار نوشته‌ها و مواضع ترامپ در پایان جنگ دوازده‌روزه تابستان گذشته و در جریان جنگ دوم بررسی کردعکس: russiancouncil.ru

با این حال، به گفته وخشیته، با وجود حمله نظامی، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان ارتش این کشور، ترامپ پس از ماه‌ها حمله به ایران موفق به تغییر رژیم نشد. او همچنین می‌پرسد اگر آمریکا به گفته ترامپ نیروی دریایی ایران را نابود کرده بود، چگونه ایران همچنان می‌تواند تنگه هرمز را ببندد یا در آن مانع‌تراشی کند؟

وخشیته از این زاویه از یک شکست سیاسی و نظامی برای ترامپ سخن می‌گوید. به باور او، آمریکا در یک جنگ نامتقارن با ظرفیت‌های نابرابر، نتوانست به اهداف از پیش تعیین‌شده خود برسد و اکنون می‌کوشد با حملات محدود و کنترل‌شده، تهران را به بازگشت به میز مذاکره وادار کند.

بیشتر بخوانید: حمله آمریکا به ایران؛ تاب‌آوری مردم تا کجا ادامه می‌یابد؟

وخشیته در بخش دیگری از تحلیل خود می‌گوید اگر از زاویه افکار عمومی در کشورهای عربی خاورمیانه به تحولات نگاه کنیم، آمریکا جایگاه خود را به‌عنوان بازیگر پیشرو در منطقه از دست داده و در دوران ترامپ در حال تبدیل شدن به "شریکی سمی" در خاورمیانه است.

به باور او، خط مشی انتخاب‌شده توسط ترامپ در مناقشه با ایران، غیرقابل پیش‌بینی بودن و غیرقابل اعتماد بودن آمریکا و همچنین آمادگی آن برای قربانی کردن منافع شرکا را به متحدان عرب واشنگتن نشان داده است. از نگاه او، موضع آمریکا حتی نارضایتی رهبری اسرائیل را نیز در پی داشته، زیرا تل‌آویو حمایت بی‌قید و شرط کاخ سفید را دریافت نکرده است.

مدیر مرکز پژوهش‌های راهبردی توسعه روابط با خاورمیانه می‌گوید نتیجه طبیعی این ماجراجویی نظامی، پیروزی نظامی نبود، بلکه از دست رفتن بخشی از اعتماد شرکای منطقه‌ای آمریکا بود. به گفته او، کشورهای خاورمیانه دیگر حضور آمریکا را امری مسلم تلقی نمی‌کنند، خود را به سمت مراکز قدرت جایگزین تغییر جهت می‌دهند و قالب‌های تازه‌ای از تعامل میان‌دولتی را دنبال می‌کنند که در آن جای کمتری برای بازیگران خارجی پرهزینه وجود دارد.

 آتش‌بس در بن‌بست

رسانه‌های ایران از عباراتی مانند "دوران خاکستری"، "برزخ در آتش‌بس" یا "آتش‌بس در بن‌بست" برای توصیف وضعیت کنونی استفاده می‌کنند. این توصیف‌ها بی‌دلیل نیست. جنگ کلمات هر روز ادامه دارد. هر دو کشور می‌گویند پیروز این جنگ هستند، دست بالا را در مذاکره دارند و کوتاه نمی‌آیند.

ظاهراً بازی "برد-برد" یا حتی "مساوی" از دستور کار طرفین خارج شده است. امتیاز دادن برای هر دو طرف می‌تواند به معنای "تسلیم شدن" تعبیر شود و همین نگاه، کلاف آتش‌بسرا پیچیده‌تر کرده است. وضعیت کنونی شبیه نوعی "پات" در بازی شطرنج است؛ جایی که طرفین به یک بن‌بست راهبردی رسیده‌اند، بی‌آنکه بتوانند آن را به پیروزی قطعی تبدیل کنند.

بن‌بست واقعی یا مدیریت‌شده؟

ریشه این بن‌بست را باید در جنگ ۴۰ روزه جست‌وجو کرد. این جنگ برخلاف بسیاری از درگیری‌های کلاسیک، با یک شکست روشن پایان نیافت و به یک توافق سیاسی مشخص نیز ختم نشد. آمریکا با تأکید بر فشار نظامی و تشدید تحریم اقتصادی از طریق محاصره دریایی، تلاش کرد روایت پیروزی خود را بسازد. ایران نیز با برجسته کردن توان مقاومت و امتیاز ندادن، روایت پیروزی خود را خلق کرد.

در چنین فضایی، دیپلماسی به جای آنکه بحران ایران و آمریکا را حل کند، خود به بخشی از بن‌بست تبدیل شد. آتش‌بس نیز به جای مقدمه‌ای برای صلح، به یک مکث تاکتیکی شباهت پیدا کرد؛ توقفی موقت برای بازتنظیم نیروها، آزمودن طرف مقابل و خرید زمان.

بیشتر بخوانید: حمله اوکراین به کشتی ایران؛ دنیا برای چه چیزی آماده می‌شود؟

در این میان، گمانه‌زنی‌های زیادی وجود دارد که دو طرف با طرح حداکثر خواسته‌ها و امتیازات، به دنبال خرید زمان هستند و آگاهانه مسیر مذاکرات را به بن‌بست کشانده‌اند. بر اساس این فرضیه، بن‌بست کنونی واقعی نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی است.

برای تایید یا رد این فرضیه، شواهدی در هر دو جهت وجود دارد. از یک سو، نشانه‌هایی هست که نشان می‌دهد این بن‌بست تا حدی ناخواسته و محصول محدودیت‌های واقعی هر دو طرف است. هیچ‌کدام در موقعیتی نیستند که بدون هزینه‌های سنگین معادله را به‌نفع خود تغییر دهند. آمریکا نمی‌تواند به‌راحتی جنگ را به سطحی برساند که همه اهدافش محقق شود و ایران نیز نمی‌تواند بدون هزینه سنگین از مواضع خود عقب‌نشینی کند. از این زاویه، بن‌بست واقعی است.

اما از سوی دیگر، نشانه‌هایی نیز وجود دارد که حاکی از مدیریت هدفمند این وضعیت توسط هر دو طرف است. برای آمریکا، حفظ وضعیت "نه جنگ، نه صلح" می‌تواند مزایایی داشته باشد: از گسترش دامنه بحران جلوگیری کند، فشار محاصره دریایی را بر اقتصاد ایران حفظ کند، و شاید منتظر بماند تا فشار اقتصادی و فرسایش داخلی، حکومت ایران را به امتیازدهی وادار کند.

برای ایران نیز این وضعیت می‌تواند فرصتی برای تثبیت قدرت پس از شوک حذف علی خامنه‌ای و برای بازسازی بخشی از توان نظامی باشد. شبکه سی ان ان در گزارشی اعلام کرده بود که بر اساس تصاویر ماهواره‌ای، ایران توانسته در ۱۸ سایت موشکی زیرزمینی، ۵۰ ورودی از ۶۹ ورودی تونل‌هایی را که هدف حمله قرار گرفته بودند، باز کند. این گزارش نشان می‌دهد حتی در دل آتش‌بس یا کاهش درگیری، بازسازی توان نظامی ادامه دارد.

 جنگ در میدان افکار عمومی

سرنوشت این جنگ فقط در جنوب ایران، خلیج فارس یا اتاق‌های فرماندهی نظامی تعیین نخواهد شد. این جنگ در ذهن میلیون‌ها نفر نیز جریان دارد. هر کاربری که بدون بررسی خبری را منتشر می‌کند، هر رسانه‌ای که آگاهانه یا ناآگاهانه روایتی را برجسته می‌سازد و هر تحلیلگری که احساسات را جایگزین واقعیت می‌کند، بخشی از این میدان پیچیده و چندلایه است.

از همین رو، پاسخ به پرسش اصلی این مقاله، یعنی اینکه جنگ تا کجا پیش خواهد رفت، فقط در تعداد موشک‌ها یا حجم حملات نیست. آینده این رویارویی به تصمیمات سیاسی، خطوط قرمز دو طرف، توان مدیریت بحران و همچنین موفقیت هر طرف در تسلط بر افکار عمومی بستگی دارد.

در جنگی که هیچ‌یک از طرفین نمی‌خواهد شکست را بپذیرد، روایت پیروزی می‌تواند به اندازه توان نظامی اهمیت پیدا کند. اگر آمریکا نتواند اهداف اعلام‌شده خود را محقق کند، به روایت فشار موفق و مهار ایران تکیه خواهد کرد. اگر جمهوری اسلامی نیز نتواند فشار اقتصادی و نظامی را کاملا دفع کند، بر روایت مقاومت و باقی ماندن در میدان تاکید خواهد کرد.

تعادل ناپایدار

آنچه امروز به‌عنوان بن‌بست راهبردی دیده می‌شود، ترکیبی از محدودیت، محاسبه و انتخاب است. نتیجه عملی آن یک تعادل ناپایدار است؛ وضعیتی که در آن هیچ‌کدام از طرفین نمی‌خواهند وارد جنگ تمام‌عیار شوند، اما هیچ‌کدام هم نمی‌خواهند عقب‌نشینی آشکار کنند.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

این تعادل می‌تواند برای مدتی ادامه یابد. حملات محدود، مذاکرات غیرمستقیم، تهدیدهای لفظی، مانورهای نظامی، فشار اقتصادی و جنگ روایت‌ها ممکن است هم‌زمان پیش بروند. اما خطر اصلی همین‌جاست: هر حرکت کوچک، هر خطای محاسباتی و هر عبور ناخواسته از خطوط قرمز می‌تواند این تعادل را برهم بزند و به رویارویی بزرگ‌تری منجر شود.

بنابراین پاسخ به این پرسش که آیا جنگ ایران به سمت یک جنگ دائمی و بدون پایان پیش می‌رود، نه یک "بله" قطعی است و نه یک "نه" مطمئن. محتمل‌ترین وضعیت در حال حاضر، ادامه نوعی جنگ کنترل‌شده و فرسایشی است؛ جنگی که هر چند ممکن است هر بار با مذاکره مهار شود، اما تا زمانی که دو طرف نتوانند از منطق "نه جنگ، نه صلح" عبور کنند، پایان واقعی نخواهد داشت.

پهپادهای ارزان‌قیمت "شاهد" در حال تغییر شکل جنگ مدرن

01:33

This browser does not support the video element.

پرش از قسمت گزارش روز

گزارش روز

پرش از قسمت تازه‌ترین گزارش‌های دویچه وله

تازه‌ترین گزارش‌های دویچه وله