«باید فارغ از محدودیتها به راهمان ادامه دهیم» / گفتوگویی با رسول صدر عاملی
۱۳۸۶ اردیبهشت ۳, دوشنبهکارگردانان زیادی از سراسر دنیا و به ویژه آسیا برای نمایش و رقابت فیلم هایشان به رم سفر کردند. فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» به کارگردانی رسول صدر عاملی نیز تنها فیلم شرکت کننده در بخش مسابقه از ایران بود.
این فیلم آخرین فیلم از سه گانه صدر عاملی پس از «دختری با کفش های کتانی» و «من ترانه پانزده سال دارم» است. رسول صدر عاملی در گفتوگویی با صدای آلمان از فعالیتهای خود و حضور در این جشواره سخن گفته است.
مصاحبهگر: مریم افشنگ (گزارشگر صدای آلمان در رم)
دویچه وله: آقای صدرعاملی شما برای نمایش فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» در جشنواره فیلم های مستقل به شهر رم آمدید. ارزیابی تان از این جشنواره چه بود؟
رسول صدرعاملی: جذابیتش برای من از این نظر بود که شش فیلم از آسیا در بخش مسابقه حاضر بودند. از آسیای دور و خاورمیانه از ژاپن، مالزی، عربستان، بوسنی هرزگوین و چین فیلم آمده بود. در حقیقت از مجموعه کشورهایی که من کمتر فیلمی از آنها دیده بودم به خصوص درباره عربستان و ویتنام. دوست داشتم بیایم و ببینم چه خبر است. به نظرم جشنواره جوانی است و آن گونه که باید جای خودش را باز نکرده است. اما به نظر میرسد که در تلاش است تا اعتبار خودش را به عنوان یک مرکز فرهنگی و محلی برای تبادل نظر بین فیلم سازان پیدا کند و هر سال مجموعه ای از فیلم هایی که به نظر میرسد مهجور مانده اند و کمتر به آنها توجه شده است را برای نمایش انتخاب میکند. از این نظر هم این جشنواره برایم جذاب بود.
دویچه وله: برخورد منتقدان و تماشاگران با فیلم شما چطور بود؟
رسول صدرعاملی: استقبال مردم رم از سینمای ایران با توجه به اینکه دو فیلم از ایران در جشنواره حضور داشت (یکی فیلم من که در بخش مسابقه حضور داشت و دیگری فیلم کوتاهی از یک فیلمساز ایرانی در سوئد) خیلی خوب بود. به نقل از برگزار کنندگان و تماشاگران هر دو این فیلم ها بیشترین تماشاگر را در سالن داشتند.
دویچه وله: مسائل اجتماعی و مسائل مربوط به زنان و دختران نوجوان، غالب اصلی این فیلم و دیگر آثار شماست و تکیه ، تاکید و محور اصلی فیلم های شما مشکلات اجتماعی و مسائل ذهنی دختران نوجوان است. چگونه آثار شما به این سمت و سو میروند و چگونه این غالب را برای فیلم هایتان انتخاب میکنید؟
رسول صدرعاملی: شاید به این دلیل که وقتی من اولین فیلم از این سه گانه یعنی «دختری با کفش های کتانی» را ساختم، از بازتاب نمایش آن چه در ایران و چه در مجموعه جشنواره هایی که شرکت کرد این احساس را داشتم این موضوعی (دنبال کردن قصه دختر نوجوانی را در کشور ما) است که مردم به ویژه در خارج از ایران به آن علاقه مند هستند. در داخل کشور هم به نوعی دلایل استقبالش برایم جذاب بود و همان طور که میدانید این فیلم ها با استقبال خوبی در ایران مواجه شد. همان لذتی را که در تهران و یا شیراز و اصفهان و یا حتی در شهرهای کوچک تر مثل اراک مردم میبردند در سوئد و یونان و همین طور در قاهره هم همان حس و حال به تماشاگر دست میداد. این به آن معنا بود که میتوان این موضوع را ادامه داد. به نظرم رسید پرداختن به این موضوعات از زاویه ای که در فیلم اول انتخاب شده بود را اگر ادامه دهم میتواند، هم چنان دیدنی و جذاب باشد. به همین دلیل فیلم بعدی شد «من ترانه پانزده سال دارم» و بعد هم «دیشب باباتو دبدم آیدا.» درحقیقت سه گانه ای شد که از قبل نیت سه گانه شدن نداشت ولی بعدا تبدیل به قصه سه دختر نوجوان شد. در باره مسائل اجتماعی هم به نظرم میرسد در کشورهایی از نوع کشور ما بیشترین محدودیت و بیشترین مسائل بر نوجوانان میرود به خصوص نوجوانان دختر. اگر ما بپذیریم که همه شخصیت و هویت و آینده یک انسان در نوجوانی شکل میگیرد و یا حداقل بخش مهمی از آن در نوجوانی شکل میگیرد، دوران بسیار حساسی است که میشود بیشتر به آن پرداخت و نگاه های موشکافانه تری به آن داشت و مطمئن هستم که تاثیر گذار خواهد بود .کما اینکه کمتر از یک سال بعد از اکران «من ترانه پانزده سال دارم» شاهد بودیم که در ایران قانونی تصویب شد که به نام مادر شناسنامه صادر میشود. یعنی در حال حاضر یک زن و یک دختر میتواند برای بچه خودش به نام خودش شناسنامه بگیرد.از این دست تاثیرگذاری ها کم نیست و اگر خوب نگاه شود میتواند موثر باشد.
دویچه وله: ما کی میتوانیم منتظر کار دیگری از شما باشیم و آیا این کار هم مانند آثار قبل به مسائل اجتماعی و مشکلات دختران نوجوان خواهد پرداخت؟
رسول صدرعاملی: نه الزاما. کار آخری که کردم به اسم «شب» یک فیلم سینمایی است که بعد از چهارده سال با بازیگر کار کردم. فیلم برداری اش ده روز پیش در مشهد تمام شد. بازیگرانش آقای انتظامی، آقای شکیبایی و آقای حیایی هستند. تجربه جالبی برایم بود. مانند اینکه سال ها میدویدم و یک وزنه به پایم وصل بود، چون همیشه باید با نابازیگر کار میکردم و این بارآن وزنه وجود نداشت وخیلی لذت بخش بود. دارم تلاش میکنم سینمای اجتماعی ام را به سینمای انسانی فارغ از اینکه حتما محور آن یک دختر و یا یک پسر نوجوان باشد، نزدیک کنم.
دویچه وله: آیا تغییراتی که در وزارت ارشاد صورت گرفته است و فشارهایی که دولت حداقل در این یک سال اخیر به هنرمندان وارد میکند به طور مستقیم بر کار شما به عنوان یک کارگردان تاثیر گذاشته است؟
رسول صدرعاملی: هر چه این محدودیت ها بیشتر شود در واقع لطمه اولش را سینما میخورد. سینما در طول یک دهه گذشته داشت روند تکاملی به نسبت خوبی را شروع میکرد. مشکلات ما تازگی ندارد. هنوز هم همان مشکلاتی را را که از قبل داشتیم، داریم .آنچه مهم است این است که هر دولتی که میآید با توجه به ذهن و اندیشه های خودش، با توجه به سیاست های خودش یک نوع سینمایی را دوست دارد و از آن نوع سینما بیشتر حمایت میکند. به نظرم میرسد که الان خیلی علاقه مند به سینمای اجتماعی و فیلم هایی که نقد اجتماعی میکنند نیستند. اما این به آن معنا نیست که فیلم سازانی که در این زمینه کار میکنند، کار نکنند و فیلم نسازند. به طور مثال اگر جشنواره امسال را مورد ارزیابی قرار دهید دو نوع فیلم در آن داشتیم. فیلم هایی که به تعریفی معناگرا و خیلی ایدئولوژیک هستند و یک سری فیلم های تجاری و صد در صد برای قبول عامه تماشاگر. ولی در این بین به سینمایی که همیشه میخواست هم یک سینمای متعادل باشد و هم جذاب و منتقد و هم حرفی برای گفتن داشته باشد بهایی داده نشد. از جمله فیلم آقای مهرجویی و فیلم هایی از این دست. در حال حاضر به فیلم هایی بها داده میشود که مورد علاقه آن هیات داوری است که انتخاب شده است. سختی های ما سی ساله است و همچنان ادامه دارد و همه این گرفتاری ها را از قبل داشته ایم. ولی آنهایی که دارند فیلم میسازند همچنان فیلمشان را خواهند ساخت و آن کسی هم که مینویسد همچنان خواهد نوشت. به نظر من ما باید فارغ از این محدودیت ها به راهمان ادامه دهیم.