1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

بحران تکرار در اپوزیسیون؛ چرا افق راه نپیموده تاریک است؟

۱۴۰۵ خرداد ۱۸, دوشنبه

تورج اتابکی به دویچه‌وله فارسی می‌گوید فاکتور جنگ چیدمان سیاسی را موقتا به نفع حاکمیت تغییر داد اما این نظم پایدار نیست. اپوزیسیون دچار استیصال تئوریک شده و به جای راه‌های نپیموده، اسیر الگوهای گذشته است.

Deutschland Berlin 2026 | Demonstration zur Unterstützung der Proteste im Iran
عکس: Ebrahim Noroozi/AP Photo/picture alliance

جنگ‌ها همواره قابله دگرگونی‌های بزرگ در ساختارهای داخلی جوامع بوده‌اند. تقابل نظامی اخیر میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، بار دیگر نشان داد که چگونه فاکتور خارجی می‌تواند فراتر از میدان‌های نبرد، آرایش نیروهای سیاسی را در درون مرزها بازطراحی کند. در بستر این رویارویی ژئوپلیتیکی، آرایش موقت نوینی شکل گرفته که به نظر می‌رسد دست‌کم در کوتاه‌مدت، توازن قوا را به سود حاکمیت دگرگون کرده است.

اما این تحول به باور ناظران، گسلی عمیق را در بدنه مخالفان فعال کرد؛ گسلی میان وفاداران به ایده دفاع از تمامیت ارضی در لوای حاکمیت مستقر و آنان که تغییر سیاسی را حتی به بهای مداخله خارجی پی می‌گیرند. از نگاه تحلیلگران، این تشتت بی‌سابقه، اپوزیسیون را در یک استیصال ساختاری و فقر تئوریک قرار داده است؛ جریانی که به نظر می‌رسد در پی بازتولید الگوهای منقضی‌شده گذشته است. برای بررسی ابعاد این آرایش جدید، با پروفسور تورج اتابکی، پژوهشگر پژوهشکده بین‌المللی تاریخ اجتماعی و استاد دانشگاه لیدن هلند، به گفتگو نشسته‌ایم.

* در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، جنگ و تنش نظامی نه فقط معادلات منطقه‌ای، بلکه آرایش نیروهای سیاسی ایران را نیز تحت تأثیر قرار داده است. به نظر شما این تحولات صرفاً یک جابه‌جایی موقت در مواضع سیاسی است یا نشانه ورود جمهوری اسلامی و مخالفانش به مرحله‌ای تازه از مناسبات میان حکومت، جامعه و اپوزیسیون؟

- ما در هستی نزدیک به پنجاه ساله‌جمهوری اسلامی، شاهد دوره‌بندی‌های گونه‌گونی هستیم. از دوران سیاه سرکوب آغازین که با جنگ هشت ساله ایران و عراق همزمان شد و سپس دوران اصلاحات و از پی آن سرکوب گسترده، تا رسیدن به حرکت های اعتراضی، گاه مطالباتی و گاه انقلابی. اوج انقلابی این دوران را در جنبش زن-زندگی-آزادی دیدیم و سرکوب بسیار هولناکش را از پی خیزش دی‌ماه سال ۱۴۰۴. همه این فراز و فرودها سبب ایجاد شکافی عمیق بین حاکمان و باشندگان این سرزمین شده است. و حال پرده آخرین در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران، رو در رویی نظامی دو قدرت جهانی و منطقه‌ای، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران. در چنین شرایطی از پی تهاجمی که این دو کشور به ایران داشتند، صف‌بندی نیروهای سیاسی دچار تغییر شد. این صف‌بندی‌بسته به شرایط رو در رویی‌های سیاسی و نظامی، بحران‌های جهانی و مواردی از این دست، می‌تواند منجر به جابجایی نیروها در چیدمان سیاسی کشور بشود که شد.

اگر بخواهیم در جهان مثالی تاریخی پیدا کنیم که تقریباً شباهتی با وضعیت ما داشته باشد، به کودتای سال ۱۹۷۶ در آرژانتین برمی‌گردیم که از پی آن، "جنگی کثیف"، آنگونه که در تاریخ آرژانتین به آن اشاره می‌شود، آغاز شد. خشونت‌های بسیار بسیار گسترده‌دولتی علیه مخالفان که هفت‌سالی به درازا کشید. در پنج سال نخست شاهد پیوستگی سراسری و ملی علیه کودتاگرانیم، این پیوستگی سراسری است و روز به روز قوام بیشتری پیدا می‌کند و نیروهای گونه‌گون اجتماعی و طبقاتی به صفوف معترضان می‌پیوندند.

اما به یک‌باره رویدادی صحنه را بهم می‌زند. "جنگ فالکلند". جنگی میان آرژانتین و بریتانیا بر سر حاکمیت بر جزایر فالکلند یا آنگونه که آرژانتینی‌ها می‌نامندش، "مالویناس". از پی این رویارویی نظامی، کارزار بسیار گسترده‌تبلیغاتی و میهن‌پرستانه در راستای بازپس‌گرفتن سرزمین مادری بلند می‌شود.

این کارزار سبب می‌شود بخش‌هایی از اپوزیسیون آرژانتین به نوعی سردرگم بشوند که در چنین وضعیتی که کشور در برابر امپریالیسم بریتانیا قرار گرفته، وظیفه اپوزیسیون چیست؟ آیا وظیفه دفاع از تمامیت ارضی است یا اینکه باید نوع دیگری از سیاست را اتخاذ کرد؟ بحث‌های گسترده‌ای درمی‌گیرد و صفوف مخالفان حکومت دچار تشتت چشمگیری می‌شود.

کسانی مخالفان حکومت را به خیانت متهم می‌کنند و گروهی حامیان حکومت در این جنگ را.  حکومت، خود سرمست از این کارزار میهن‌پرستانه‌ای که به پا کرده است، بقای خود را مترادف بقای میهن، میهن آرژانتینی و تمامیت ارضی آرژانتین می‌بیند و هرگونه مخالفتی را خیانت به مرز و بوم تلقی می‌کند.

چنین وضعیتی باعث می‌شود که یک شکاف بین اپوزیسیون به چشم بخورد؛ و سرآخر وقتی حکومت جنگ را به بریتانیا می‌بازد، آن موقع است که دوباره چیدمان در اپوزیسیون دچار تغییر می‌شود و رپ‌رپه‌نقد رفتار حکومت بلند می‌شود، آنهم چنان بلند که بعد از یک سال، به سرنگونی حکومت کودتا منجر می‌شود. این شاید نزدیک‌ترین مثالی است که ما هم شاهدش هستیم که عامل خارجی چگونه بر چیدمان وضعیت اپوزیسیون در داخل یک کشور تاثیر می‌گذارد. جامعه ایران به داوری من شباهتی به چنین وضعیتی دارد.

* اگر این مقایسه را بپذیریم، در شرایط کنونی مهم‌ترین شکاف یا سردرگمی که در میان مخالفان جمهوری اسلامی می‌بینید چیست؟

- من وضعیت کنونی را چنین می‌بینم: کسانی که حالا با شناسه "محور مقاومت" شناخته می‌شوند، چه چپ و چه راست، خود را در اردوگاه حکومت می‌دانند و میهن برایشان دفاع از جمهوری اسلامی است و کسانی که در مخالفت با حکومت به حمایت بیگانگان تکیه دارند. البته در میان گروه سومی که شعار "نه به جنگ و نه به استبداد" را سر می‌دهند. به تاریخ نزدیکمان باز گردیم. قرار نیست تاریخ با روشن‌بینی، درایت و فهم درست از زمینه‌های تغییرات اجتماعی جلو برود. اگر قرار بود چنین باشد، شاید سرنوشت رویدادهایی که از سال ۱۳۵۶ آغاز شد به گونه دیگری رقم می‌خورد و به انقلاب اسلامی نمی‌رسید.

ولی گویا قرار نیست تاریخ آن‌گونه باشد که ما بعدها انتظار داریم باید اتفاق می‌افتاد. در همین تاریخی که پشت سر گذاشتیم، دوران‌ها و فراز و فرودهای بسیار چشم‌گیری داشتیم. یعنی بعد از آن دهه نخست انقلاب که دهه‌ای بسیار سیاه بود، شاهد شکل‌گیری یک جریان اصلاح‌طلبانه در درون حکومت بودیم و دیدیم که در آن دوره، بخشی از اپوزیسیون ایران برای سال‌های سال به این اصلاحات دل سپرد. دوم خرداد شرایط را طوری رقم زد که حتی کسانی که پیشتر در برابر جمهوری اسلامی ایستاده بودند، در جنبش سبز دستبند سبز بستند و شال سبز به گردن انداختند. آنها خود را متعلق به یک جنبش مطالباتی دانستند.

این جنبش با شعار "رأی من کجاست"، بخش از تاریخ جمهوری اسلامی را شکل می‌دهد. بعد از فروکش "جنبش سبز" و کشتار عظیمی که به‌راه افتاد، کشتاری بسیار بسیار سبعانه و سهمگین، اپوزیسیون آرام‌آرام و نه یک‌شبه، به این اندیشه رسید که در چهارچوب این نظام نمی‌شود انتظار اصلاحات داشت و باید از آن عبور کرد.

اما جنبش‌های اجتماعی برای تغییر نیاز به زمان دارند و راهِ بسیار ناهموار، پرپیچ و خم و پر فراز و فرودی است که باید تجربه بشوند. گام برداشتن در این راه نیازمند رها شدن از فضاهای ذهنی پیشین و تجربه‌های گذشته است. رها شدن از تخته‌بند فضای ذهنی است که همچنان در تجربه گذشته مانده است، به‌جای آن که از گذشته بیاموزد. این تخته‌بند بودن به این فضای ذهنی پیشین، مانع رسیدن به درک تازه‌ای از تحولات می‌شود.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

بسیاری از بخش‌های مختلف اپوزیسیون ایران، چه گروه‌های متمایل به چپ و چه گروه‌های متمایل به راست، اسیر یا تخته‌بند ذهنیتی هستند که به آن خو کرده‌اند. اگر بخواهیم به زبان ریاضی بگوییم، تعریف و باز یافتن خود در محورهای مختصاتی X و Y مانده از هستی تاریخی‌شان. محور مختصات، همان محور انقلاب ۱۳۵۷ است و راهی که به آن می‌اندیشند، همان راه طی شده در انقلاب ۱۳۵۷ است. ما در گذشته مانده‌ایم به‌جای آن که از گذشته بیاموزییم. در پی یافتن راه‌های ناپیموده نیستیم. به همین خاطر همه نشست‌ها و منشورها بر بستر تجربه‌های پیشین می‌چرخد. حرف نویی در میان نیست.

تورج اتابکی: در پی یافتن راه‌های ناپیموده نیستیم. به همین خاطر همه نشست‌ها و منشورها بر بستر تجربه‌های پیشین می‌چرخد. حرف نویی در میان نیست.عکس: privat

* پس به باور شما، نوآوری در بینش برای تغییر سیاسی یعنی اندیشیدن به راه‌های پیموده‌نشده.

- کاملا. در انقلاب مشروطیت و انقلاب ۱۳۵۷ ایرانیان گام در راه‌های پیموده‌نشده گذاشتند. بینشی نو در میان بود. بینشی چه سازنده و پویا و چه ارتجاعی. در هر دو صورت اما نو بود و تجربه نشده. در جابه‌جای جهان نیز همین را داریم. هیچ‌کس باور نمی‌کرد در لهستان، از دل یک سندیکای کارگری که در چارچوب یک نظام مدعی کارگری شکل گرفته، یک جنبش برای تغییر عمیق اجتماعی بیرون بیاید. هیچ‌کس گمان نمی‌کرد در چک‌اسلواکی یک انقلاب مخملین یا رنگین شکل بگیرد که حکومت کمونیستی را وادار به عقب‌نشینی کند. این‌ها راه‌های نپیموده و طی‌نشده بود. آن‌ها سراغ قیام‌های تجربه‌شده نرفتند. به تکرار قیام ۱۹۵۶ مجارستان و بهار پراگ ۱۹۶۸ نیاندیشیدند. در پی یافتن راه‌های طی‌نشده رفتند. گونه تازه‌ای از بینش و گونه تازه‌ای از راه. درایت انقلاب این بود. 

*اگر مسئله را فقدان «حرف نو» بدانیم، نوآوری در سیاست اساساً از کجا پدید می‌آید؟ چه چیزی یک جامعه را قادر می‌کند از افق‌های فکری و الگوهای جاافتاده خود عبور کند؟

- ما باید فکر کنیم و ببینیم آن بینشی که ما در مشروطه داشتیم و هادیِ ما برای تغییر بود، چه بینشی بود؟ آن بینش سال ۱۳۵۷ چه بود؟ نو بودن آن‌ها چگونه بود؟ در حال حاضر با توجه به وضعیت کنونی، آیا صرفاً نوع یا شکل حکومت برای ما تعیین‌کننده است که تمام هم و غم خود را صرف اندیشیدن به آن کنیم و بعد برای رد یا قبول یک شکل خاص از حکومت، مثال‌های تاریخی پیدا کنیم؟ یا اینکه پیش از نگریستن به شکل حکومت، باید به عاملیت‌های تغییر بیندیشیم؟ چه کسانی عامل تغییر هستند و عاملیت‌های تغییر در حال حاضر چگونه شکل می‌گیرند؟ نمونه‌ای به دست بدهم: وقتی ما به سمت انقلاب ۱۳۵۷ رفتیم، جامعه دوران شکوفایی اقتصادی یک دهه‌ای را تجربه کرده بود. نیروی کار ما بقای تضمین‌شده‌تری داشت. در حال حاضر، ۹۸ درصد قراردادهای نیروی کار ما غیردائمی است و ما یک ارتش بسیار بزرگ از بیکاران داریم. چگونه می‌توان از توان ارتش بیکاران در تغییر اجتماعی استفاده کرد؟ ارتش بیکارانی که نه محیط کارش معلوم است و نه در چارچوب یک تشکل صنفی قرار دارد. این ارتش چگونه بسیج می‌شود؟ اگر عاملیت تغییر را طبقه متوسط یا طبقه کم‌برخوردار در نظر بگیریم، باید ببینیم خواسته‌های آنها در وضعیت کنونی از چه سنخی است و چگونه می‌شود مخرج مشترکی برای این خواسته‌ها به‌دست آورد. اگر عاملیت را این موضوع بدانیم، اینجاست که می‌توانیم برای تغییر به یک قوام ملی برسیم. به این نکته هم اشاره کنم که درد ما، درد فلان یا بهمان جریانی نیست که در اپوزیسیون، ستاره‌اش اینجا و آنجا می‌درخشد. این ستاره می‌تواند در حال حاضر بدرخشد و در اثر تحولاتی دیگر افول کند و خاموش شود، ولی مشکل همچنان باقی بماند.

* در این چارچوبی که از عاملیت‌های تغییر می‌گویید، جنبش‌های بزرگی مثل جنبش سبز و جنبش زن، زندگی، آزادی را چگونه می‌توان فهمید: به‌عنوان صورت‌بندی‌های همین عاملیت‌ها در عمل؟

- درست است. در جنبش سبز میلیون‌ها نفر به خیابان آمدند و یک حرکت بسیار گسترده و به دور از خشونت را شکل دادند که در تاریخ جنبش‌های اجتماعی ایران یگانه بود. بعد از آن، جنبش زن، زندگی، آزادی بود که یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های جنبش اجتماعی نه تنها در ایران و در منطقه، که در جهان بود؛ من می‌گویم در جهان و بر این ادعا هستم. همین جنبش شاهد حمایت بسیار گسترده افکار عمومی جهان بود. اما سوال اینجاست که ببینیم چه بر ما چه گذشت. چرا ما آن حمایت را به سادگی از دست دادیم؟ چطور نتوانستیم از جنبش زن، زندگی، آزادی پلکانی برای ارتقا بسازیم؟ این‌ها پرسش‌هایی است که آن‌ها را در برابر خود نمی‌گذاریم. اپوزیسیون داخل کشور به همان اندازه‌خارج کشور سردرگم است. داخل کشور هم به همان اندازه نمی‌داند و به همین خاطر دچار استیصال است؛ و به دلیل این استیصال، به تکرار تجربه گذشته برمی‌گردد. تصویری از گذشته خود به دست می‌دهد و فکر می‌کند توسل به آن تصویر، قرار گرفتن در آن شرایط ذهنی و بهره‌گیری از آن تجربه می‌تواند شرایط را برای تغییر فراهم کند.

* اگر امروز فضای رسانه‌ها و بحث‌های داغ شبکه‌های اجتماعی را دنبال کنیم، با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که خیلی‌ها نامش را مارکت سیاست یا رؤیافروشی گذاشته‌اند؛ یعنی جریان‌های سیاسی خارج و داخل کشور، وعده سرنگونی‌های سریع، فانتزی و بی‌هزینه می‌فروشند تا خودشان را تثبیت کنند. ارزیابی شما از این پدیده چیست؟ این کثرت‌نمایی‌ها و پروپاگاندای دوطرفه، چه بلایی سر اراده واقعی مردم در کف خیابان می‌آورد؟

- ببینید، واژه رؤیافروشی واژه‌ای هم در بازار مکاره‌اپوزیسیون و هم جمهوری اسلامی است. در این بازار مکاره، همه به فکر فروش کالای خود هستند، بی‌آن‌که به نیاز و توان مردم بیاندیشند. ما در این بازار مکاره انواع دروغ‌ها و دغل‌ها را می‌شنویم؛ یکی می‌گوید هواداران من میلیون‌ها نفر هستند و دیگری هم همین ادعا را دارد و آن را دو برابر می‌داند. این داستان رؤیافروشی یک بیماری مزمن در تمام اپوزیسیون و همچنین در نظام حاکم است. جمهوری اسلامی هم رؤیافروشی می‌کند. در این میان، ممکن است در حال حاضر چنین گمان شود که جمهوری اسلامی با توجه به وضعیت کنونی، توانسته است جلوی یک حرکت اجتماعی در دی ماه ۱۴۰۴ را بگیرد و اکنون پیروز میدان است؛ اما داوری من به عنوان یک مورخ این است که ستاره او آن‌چنان روشن نخواهد ماند و این پیروزی، زودگذر خواهد بود. مشکلات تلنبارشده‌ای که جامعه ما از نظر فرهنگی، سیاسی و به‌ویژه اقتصادی با آن‌ها رو‌به‌رو است، پاسخی به مراتب سازنده‌تر، ساختارمندتر و بهتر از این حرکت‌های جسته و گریخته‌ای می‌خواهد که اکنون در حکومت پیشنهاد می‌شود.

* وقتی تصویر شما از این هم‌سرنوشتی نگران‌کننده میان جمهوری اسلامی و اپوزیسیون را کنار هم می‌گذاریم که هر دو در این بازار مکاره مشغول رؤیافروشی و ادعاهای کاذب هستند، به نظر می‌رسد جامعه در میان یک فریبِ دوطرفه محاصره شده است. در چنین فضایی که هم حاکمیت مدعی پیروزی قطعی است و هم مخالفانش آمارسازی می‌کنند، آیا اصلا مجرایی برای یک امید واقعی باقی می‌ماند؟ این انسداد دوطرفه جامعه را به سمت ناامیدی مطلق نمی‌برد، یا هنوز بضاعتی برای عبور از این ناچاری وجود دارد؟

- نمی‌خواهم آیه یأس بخوانم و فکر کنم که هیچ چشم‌اندازی وجود ندارد. اتفاقاً بر اساس تجربه خود گمان می‌کنم این بضاعت وجود دارد که ما از این استیصال و ناچاری بیرون بیاییم. سرعت این فرآیند به کسانی برمی‌گردد که اهل اندیشه و خرد هستند و اینکه چگونه می‌توانند گزینه‌هایی برای راه‌های نپیموده عرضه کنند. مثال آن، داستان کسانی است که در انقلاب مشروطیت و سال‌های از پی آن، از منافع خود گذشتند و برای سرزمینشان اندیشیدند که چه گزینه‌ای بهترین است. این یعنی گذشتن از تخته‌بند ذهنیت پیشین.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

تا زمانی که ما به آن ذهنیت خوکرده پیشینمان تعلق داریم و از جدا شدن از آن در هراسیم، نمی‌توانیم سراغ راه‌های نپیموده برویم. یکی از درخشان‌ترین ویژگی‌های جنبش زن، زندگی، آزادی این بود که شعاری نو و یگانه مطرح کرد؛ شعاری که در تک‌تک این سه بندش، یک نوع خواست عمیق برای دگرگونی نهفته بود و می‌توانست گروه کثیری از مردم را زیر یک پرچم بیاورد. این شعار از زن، از زندگی و از آزادی می‌گفت. در جامعه‌شناسی حرکت‌های اجتماعی می‌بینید که شعارها و عاملیت‌ها چقدر مهم هستند. این یکی از نمونه‌های برجسته‌ای است که در تاریخ نزدیک خودمان داشتیم؛ باید به آن نگاه کنیم و بیندیشیم که رمز و راز چنین حرکت اجتماعی که منجر به حمایت گسترده جهانی شد و به واقع یک انقلاب بسیار عمیق اجتماعی و فرهنگی را به دنبال داشت، در حال حاضر چیست؟

ـ در تحلیل‌های سیاسی این روزها، یک خط کشی واضح درباره پیامدهای جنگ دیده می‌شود؛ گروهی معتقدند فاکتور خارجی عملاً توانست انسجام جامعه و اپوزیسیون را متلاشی کند و فضا را کاملاً به کنترل حاکمیت درآورد، و در مقابل، گروهی دیگر این موقعیت را آغاز یک بحران ساختاری عمیق‌تر برای خود نظام می‌دانند. از منظر تاریخ اجتماعی، برایند نهایی این موازنه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

* این جنگ به واقع چیدمان سیاسی را در ایران به نفع جمهوری اسلامی به هم ریخت؛ اما واقعیت اینجاست که این چیدمان پایدار نخواهد بود. یک روزی جمهوری اسلامی، چه به توافق متوسل شود و چه به جنگ، هر کدام را که انتخاب کند، پیامدش به طور حتم به‌هم‌ریختن این چیدمان خواهد بود.

پرش از قسمت گزارش روز

گزارش روز

پرش از قسمت تازه‌ترین گزارش‌های دویچه وله

تازه‌ترین گزارش‌های دویچه وله