سربازی اجباری در ایران؛ بردگی مدرن یا خدمت نظام؟
۱۴۰۴ آذر ۹, یکشنبه
برای بسیاری از مردان ایرانی، ورود به دوره سربازی نه یک انتخاب، بلکه عبور اجباری از مرحلهای است که یکی از پرفشارترین برهههای زندگیآنان در ایران به شمار میرود. دورهای که در آن مسیر شغلی و تحصیل متوقف، برنامهریزیهای فردی بیاعتبار، و چشمانداز آینده تیره میشود.
در دوره خدمت سربازی، فرد ناگهان وارد ساختاری میشود که نه با نیازهای امروزیاش سازگار، و نه با ظرفیتهای انسانی جوانان همخوان است.
فشار روانی و مشکلات بیشمار سربازی اجباری، این دوران را به تجربهای تبدیل میکند که اثرات آن سالها پس از پایان خدمت نیز در روح و روان افراد باقی میماند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
از همین رو بسیاری از مردان برای رهایی از این بار طاقتفرسا دست به اقدامات مختلفی میزنند تا بتوانند راه گریزی بیابند. آمارهایی که در رسانههای داخلی ایران منتشر شدهاند، از وجود سه میلیون سرباز فراری خبر میدهد.
خدمت سربازی در ایران اجباری است و بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، تمام مردان ایرانی بالای ۱۸ سال، به جز در موارد استثنائی، مجبور به گذراندن ۲۴ ماه خدمت نظام وظیفهاند. حداقل خدمت سربازی نیز ۱۴ ماه است.
فرهاد*، مرد جوانی که تجربه سربازی اجباری را داشته و در یگان تکاور نیروی زمینی ارتش خدمت کرده است، میگوید آزاردهندهترین بخش، "اتلاف وقت و عمر بدون هیچ حاصل و سودی" است.
او ساعات اولیه آغاز خدمت سربازیاش را اینگونه توصیف میکند: «در بدو ورود به طرز واقعا بیادبانهای بازرسی بدنی شدم. شاید بتوان بخشی از آن را درک کرد که مجبورند برای پیشگیری از هر اتفاقی شما را همه جوره بگردند. اما میتوانست محترمانهتر باشد، نه با الفاظ و کلمات تحقیرآمیز. سربازهایی که قدیمیتر بودند حس میکردند برتری ویژهای نسبت به سربازان تازهوارد دارند و نگاهشان تمسخرآمیز و تحقیرآمیز بود؛ حتی کسانی که مدرک تحصیلی پایینتری از برخی سربازان جدید داشتند. کارهایی میخواستند که تحقیرآمیز بود و به عنوان تقسیم وظایف دیده نمیشد؛ یعنی تمام سربازهای قدیمی یک یگان منتظر هستند تا این کارها را به سربازان تازهوارد واگذار کنند و به آنها بخندند. این جو خیلی آزاردهنده بود.»
فرهاد میگوید وقتی سرباز قدیمی شده بود سعی میکرد با سربازان جدید بدرفتاری نکند و چرخه را قطع کند: «به نظر من کسانی که خودشان چنین کاری میکردند آسیبدیده این موضوع بودند و قدیمیها همین رفتار را کرده بودند و فکر میکردند باید همین دور را ادامه دهند. متاسفانه با همین رفتارها مورد حمایت فرماندهان و مسئولان هم بودند، چون ابزار و اهرمی برای کنترل بهتر پادگان به حساب میآمدند.»
این مرد جوان از مشاهداتش در مورد تلاش افراد دیگر برای معافیت از سربازی، به دویچه وله فارسی میگوید: «یکی از آشنایان من منتظر است تا با گذشت هشت سال و نرفتن به سربازی بتواند از قانونی در همین رابطه استفاده کند و سربازیاش را بخرد. خودم شاهد موردی بودم که پدر و مادر فردی طلاق صوری گرفتند تا او بتواند به وسیله کفالت مادرش از سربازی معاف شود. خیلی از افراد سعی کردند به روشهای مختلف از معافیت پزشکی استفاده کنند. حتی یک مورد بود که فرد خود را به جنون زده و مدارک پزشکی تهیه کرده بود تا بتواند معافیت پزشکی بگیرد. حتی افرادی بودند که به خودشان آسیبهایی وارد کردند که از خدمت معاف شوند.»
فرهاد سختترین بخش دوران سربازی خود را همزمانی با بیماری سرطان پدرش توصیف میکند: «علاوه بر این، احساس اسارتی بود که در آنجا داشتم. خیلی وقتها مرخصی هفتگی من را منوط به کار خاصی میکردند و من احساس میکردم به بردگی گرفته شدهام.»
رضا، مرد جوان دیگری که مسیر زندگیاش با فعالیت سیاسی تغییر کرده و تجربه بازداشت و بازجویی در ۱۸ سالگی را داشته است و به همین علت اکنون در خارج از ایران زندگی میکند، نیز به دویچه وله فارسی میگوید هرگز دلش نمیخواسته برای نظامی که به او ظلم کرده، آسیب زده و آیندهاش را هدف گرفته، خدمت اجباری انجام دهد.
او در همین رابطه میافزاید: «روایتهای دیگران از تحقیر، بیگاری، تنبیه و استفاده ابزاری از سربازها رویم تاثیر داشت، ولی اصل تصمیم من از زخم و تجربه مستقیم خودم آمد. وقتی خودت ظلم را تجربه کردی، حرف دیگران فقط واقعیتی که دیدهای را تایید میکند.»
وضعیت اسفبار اسکان و بهداشت
روایت بسیاری از مردانی که به سربازی رفتهاند نشان میدهد شرایط اسکان و بهداشت در بسیاری از پادگانها در سراسر ایران به شدت نامناسب است.
به گفته فرهاد، بیشتر پادگانهای ارتش واقع در خارج از بافتشهری تهران، به شدت فرسوده، قدیمی و با امکانات حداقلی هستند: «چه از لحاظ بهداشتی و چه از لحاظ تغذیه و دارو و درمان واقعا در بدترین وضعیت ممکن؛ طوری که فکر میکردی در شرایط جنگی هستی. هیچوقت یادم نمیرود حتی اگر برای یک سرماخوردگی ساده به بهداری مراجعه میکردی یک ورق کامل قرص نمیدادند، بلکه با قیچی میبریدند و بسته به وضعیت فرد یا دو قرص یا چهار قرص میدادند. تغذیه فاجعه بود. کیفیت وحشتناک بود و مقدار غذا به هیچ عنوان کافی نبود. مجبور بودیم تعداد وعدهها را زیاد و از جیب هزینه کنیم.»
او بهداشت پادگان محل خدمتش را "فاجعهبار" توصیف میکند: «در ساختمانی که من بودم که قدیمی و پنج طبقه بدون آسانسور بود، هیچ سرویس بهداشتیای نبود و باید اگر طبقه چهارم بودی باید تمام طبقات را پایین میآمدی و بعد مسیری حدود ۳۰ تا ۵۰ متر را طی میکردی و آنجا توالت عمومی بود. خیلی تاسفبار است، اما اگر کسی نیمههای شب احتیاج به دستشویی داشت، به جای رفتن آن مسیر طولانی انتخابش راهرو بود و همین موجب وضعیت تاسفبار بهداشتی شده بود که حتی حرف زدن دربارهاش حال آدم را بد میکند.»
فقدان آموزش نظامی مناسب
در بسیاری از پادگانهای ایران تجهیزات نهتنها مدرن و استاندارد نیستند، بلکه در بسیاری موارد فرسوده، ناکارآمد و فاقد کیفیت لازم برای آموزش مؤثر به شمار میروند. سربازان معمولا با اسلحههای قدیمی، لباسها و پوتینهای بیکیفیت و امکانات آموزشی محدود مواجهاند.
فرهاد از انتخاب برخی نقاط عجیب برای نگهبانی که به عقیده او تحقیرآمیز بوده، میگوید: «مثلا انباری بود که در تمام طول خدمت من بسته بود و چیزی آنجا نبود و مسئولان پادگان فقط میخواستند تعدادی از بچهها را درگیر نگهبانی از آنجا بکنند و این واقعا انرژی میگرفت.»
روایت او از آموزش نظامی نیز شوکهکننده است: «در یگان خودم ما باید هر روز قطعات یک سلاح دوربرد را به یک محوطه بزرگ میبردیم و و سر هم میکردیم و آموزش میدیدیم. جالب اینجاست که آن سلاح اصلا امروزه کاربردی ندارد. یعنی شاید مناسب زمان جنگ با عراق بود. سلاحها واقعا فرسوده بودند. اگر قرار بود در شرایط جنگی از این سلاح استفاده شود، خود فرد در کنارش امنیت نداشت و جانش در خطر بود.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
این مرد جوان آموزش این سلاح را عذابآورترین بخش مینامد که تا آخرین روز تغییر نکرد و فقط هرروز آموزش همین یک سلاح را میدید: «جملات تکراری، اتفاقات تکراری، تصاویر تکراری.»
فرهاد میگوید همیشه به این فکر میکرده که کاش سربازان را بر اساس تواناییهایشان تقسیم میکردند و به مناطق محروم میفرستادند؛ اگر کسی زبانش خوب بود معلم میشد، اگر از کادر درمان بود در خانه بهداشت کار میکرد و دستکم فایدهای به مناطق محروم میرسید. به گفته او، به دلیل فقدان مدیریت مناسب روزانه حجم زیادی از نیرو، انرژی و استعدادی که میتواند در جاهای بهتری استفاده شود در پادگانها هدر میرود.
او میگوید در زمان خدمتش حقوق و مزایای سربازان، بسته به مدرک تحصیلی، به طور متوسط ماهانه ۴۰ تا ۸۰ دلار میشد.
آزار و تحقیر دائمی، حتی تا روز آخر
روایتهای متعدد سربازان نشان میدهد که تحقیر، فشار روانی شدید و برخوردهای خشونتآمیز جزء جداییناپذیر خدمت سربازی در ایران هستند؛ وضعیت تاسفباری که همیشه همه سربازان از زیر بار فشار آن یکسان بیرون نمیآیند.
در سالهای گذشته رسانههای داخلی و خارجی اخبار متعددی درباره خودکشی سربازان تحت فشارهای شدید روانی منتشر کردهاند.
فرهاد از نیاز به مدیریت بسیاری چیزها میگوید تا فرد دچار فروپاشی روانی نشود؛ از افرادی که لایق نیستند، اما سمتهای مهم دارند: «خدمت من به دلیل شرایط پدرم کمی زودتر تمام شد، چون کفالتش را به عهده گرفتم. روز آخر که اواخر اسفندماه هم بود، باید از تمام قسمتها امضا جمع میکردم. در یکی از قسمتها به من گفته شد که موهایت خیلی بلند است و امضا نمیکنم و باید موهایت را با نمره چهار بزنی. من هم چون میدانستم که معافیتم میآید و نزدیک عید نوروز است موهایم را کوتاه نکردم و موهایم به نسبت بقیه کمی بلند بود. رفتم موهایم را کوتاه کردم و برگشتم که امضا بگیرم. باز آن فرمانده به من نگاه کرد و گفت: نه خیلی بلند است. برو دوباره کوتاه کن. مشخص بود که این رفتار از یک عقده قدیمی میآمد که این فرد دوست داشت سر بقیه خالی کند. من موهایم را کلا از ته تراشیدم و برگشتم و امضا را گرفتم. موی من دوباره در آمد، اما این رفتار خیلی چیزها را به من نشان داد که چه کسانی پشت میز نشسته و برای بچههای مردم تصمیم میگیرند.»
این مرد از اتلاف طلاییترین روزهای یک جوان و از دست رفتن زمان برای خودش میگوید: «قطعا من اگر سربازی نمیرفتم دو سال در زندگی جلوتر میبودم و شاید اتفاقات بهتری برایم میافتاد، یک زبان جدید یاد میگرفتم و میتوانستم برای رشد خودم کارهای بهتری انجام دهم. اما درگیر چیزهایی بودم که دو سال از زندگیام را تلف کرد. شرایط به گونهای است که بدون کارت پایان خدمت و اتمام سربازی، مردان از بسیاری از حقوق و مزایای شهروندی محروم میشوند و در بسیاری موارد چارهای جز رفتن به سربازی نیست.»
بیشتر بخوانید: "بازداشت" سربازی کە پنج نفر از همرزمان خود را کشت
رضا نیز میگوید آزاردهندهترین بخش سربازی در ایران برای او آنجاست که عمر و انرژی جوانان را به اجبار، نه برای آموزش یا تامین امنیت، بلکه برای کارهای خدماتی و استفاده ابزاری در سیستمی بهکار میگیرند که خودش به مردمش ظلم کرده است.
او معتقد است که سربازی باید مرحلهای برای یادگیری مهارت و خدمت به جامعه باشد، اما در ایران اغلب به انجام کارهای بیهوده، تحقیرآمیز یا صرفا پر کردن خلأهای اداری تبدیل میشود.
رضا میافزاید: «تلختر از همه این است که این خدمت در نهایت به تقویت همان ساختاری کمک میکند که بارها به شهروندانش، از جمله خود من، آسیب زده است. مهمترین بخش آزاردهنده برای من این بود که نمیتوانم خودم را در موقعیت یک سرباز تصور کنم که باید طبق دستور مافوق یا افسر خودم به شهروند ایرانی حمله کند، یا به سمت کولبران، صیادان یا سوختبران شلیک کند، یا در خیابان با باتوم مقابل معترضان بایستد و گاز اشکآور پرتاب کند. این تناقض برای من از هر چیز دیگری سنگینتر و غیرقابلپذیرش بود.»
بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان معتقدند که سربازی در ایران باید بازبینی و بازتعریف شود و به شکل کنونی به هیچ عنوان نه با شرایط مردان و جامعه و نه با نیازهای دفاعی منطبق نیست. به باور آنان، باید مسیر سربازی حرفهای با انتخاب داوطلبانه، خدمت تخصصی و شرایط انسانی بهتر دنبال شود تا حقوق انسانی و آینده جوانان نیز مدنظر قرار گیرد.
* اسامی به دلایل امنیتی تغییر داده شدهاند.