1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

سینمای ایران؛ فرش قرمز در جشنواره کن، زندان در تهران

۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

ورای تشویق‌های جشنواره‌های خارج از ایران، سینمایی ایستاده است که در لوکیشن‌های مخفی، زیر سایه بازداشت، ممنوعیت کار و با سرمایه شخصی ساخته می‌شود؛ سینمایی که گاه تنها تماشاگرش چند صندلی و حلقه کوچکی از دوستان است

پگاه آهنگرانی و منیژه حکمت،‌ دو سینماگر زن ایرانی در جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶
پگاه آهنگرانی برنده جایزه "چشم طلایی"، فیلمش را به مردم ایران و مادران دادخواه تقدیم کردعکس: Serge Arnal/Starface/IMAGO

در جشنواره کن امسال، سینمای ایران بار دیگر در یکی از مهم‌ترین رویدادهای سینمایی جهان بر سکو ایستاد؛ حضوری که هم‌زمان قابی گویا از شکاف عمیق میان سینمای مستقل و حکومت جمهوری اسلامی بود.

امسال در هفتادونهمین دوره جشنواره فیلم کن، مستند "تمرین‌هایی برای یک انقلاب" ساخته پگاه آهنگرانی، با روایتی از دهه‌ها اعتراض و سرکوب در ایران، جایزه "چشم طلایی" بهترین مستند را دریافت کرد. آهنگرانی هنگام دریافت جایزه، فیلمش را به مردم ایران و مادران دادخواه تقدیم کرد؛ زنانی که به تعبیر او فرزندانشان را "در راه آزادی" از دست داده‌اند.

 در حاشیه این مراسم، اصغر فرهادی نیز که با فیلم "داستان‌های موازی" در بخش اصلی جشنواره حضور داشت، در نشستی خبری، کشته‌شدن معترضان در اعتراضات دی ماه و قربانیان جنگ اخیر را "دردناک و فراموش‌نشدنی" توصیف کرد. فیلم‌سازانی چون مهسا کرم‌پور و محمدرضا فرزاد نیز در بخش‌های جانبی این جشنواره حاضر بودند.

اما همزمان، دادگاه تجدیدنظر جعفر پناهی، از برندگان دوره‌های پیشین جشنواره کن، در تهران برگزار شد؛ فیلم‌سازی که پس از ساخت فیلم "یک تصادف ساده"، برنده نخل طلای جشنواره کن ۲۰۲۵، در دادگاه انقلاب تهران به یک سال زندان و دو سال ممنوعیت فیلم‌سازی محکوم شده بود.

بیشتر بخوانید:  فضای خصوصی زیر سایه امنیتی: بازداشت هنرمندان و نشانه‌های یک فشار ساختاری

پدیدار شدن چنین تناقضاتی در ساحت فرهنگ و هنر ایران، دفعتی نیست. طی دهه‌های گذشته، بسیاری از مهم‌ترین فیلم‌های مرتبط با ایران یا در تبعید و یا مخفیانه و خارج از سیستم رسمی تولید شده‌اند؛ فیلم‌هایی که در جشنواره‌های جهانی تحسین می‌شوند، اما داخل ایران یا اجازه نمایش ندارند یا سازندگانشان با احضار، بازجویی، زندان و ممنوعیت کار روبه‌رو هستند.

تبعید اکران‌ها به زیرزمین

مژگان ایلانلو، مستندساز، نویسنده و زندانی سیاسی سابق ساکن ایران که این روزها مستند "نفس دوم" او در جشنواره‌های اروپایی نمایش داده می‌شود، در گفت‌و‌گو با دویچه وله فارسی  بحران اصلی مستندسازی در حکومت‌های تمامیت‌خواه را "محروم‌کردن فیلم‌ساز از روایت واقعیت" می‌داند: « مستندساز باید بتواند مثل یک دیده‌بان برای جامعه آزادانه خطرها، بحران‌ها و واقعیت‌ها را روایت کند. اما در جوامعی که زیر سایه دیکتاتوری و حکومت‌های تمامیت‌خواه هستند، اجازه نمی‌دهند شما روایتگر واقعیت باشید، حاکمیت می‌خواهد شما همان چیزی را ببیند که او می‌خواهد.»

مژگان ایلانلو: مردم باید بتوانند مستند را رایگان و از طریق تلویزیون و رسانه‌های عمومی ببینندعکس: privat

به گفته ایلانلو، این محدودیت‌ها برای زنان مستندساز شدیدتر است؛ به‌ویژه زمانی که بخواهند درباره موضوعاتی حرف بزنند که بخشی از فرهنگ جامعه نیز در برابر آن مقاومت می‌کند.

او بحران دیگر را قطع کردن "ارتباط فیلم با مردم" می‌داند: «مستند با زحمت و هزینه زیاد ساخته می‌شود، اما نه حمایت اقتصادی وجود دارد و نه امکان نمایش گسترده. بزرگ‌ترین بحران یک مستندساز این است که فیلمش دیده نشود و ارتباطش با مردم قطع شود. جای اصلی مستند، رسانه‌های عمومی است؛ مردم باید بتوانند مستند را رایگان و از طریق تلویزیون و رسانه‌های عمومی ببینند.»

به گفته او، بسیاری از فیلم‌سازان مستقل ناچارند آثارشان را به‌صورت غیررسمی نمایش دهند: «امروز خیلی از مستندسازها فیلم‌هایشان را مثل کتاب‌های زیرزمینی، از این شهر به آن شهر می‌برند و برای جمع‌های کوچک نمایش می‌دهند، به این امید که اثری بگذارد.»

پس از جنبش "زن، زندگی، آزادی"، شکاف میان سینمای مستقل و حکومت ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. ده‌ها بازیگر، کارگردان و مستندساز به دلیل حمایت از اعتراضات یا مخالفت با حجاب اجباری احضار، بازداشت، ممنوع‌الخروج یا ممنوع‌الکار شدند؛ اما در عین این سرکوب‌ها، نفس دیگری در کالبد سینمای ایران دمیده شد.

 ایلانلو می‌گوید: «پس از "زن، زندگی، آزادی" بخشی از ترس‌های قدیمی شکسته شد؛ بازداشت و فشار امنیتی هنوز وجود دارد، اما خیلی‌ها این هزینه‌ها را پذیرفته‌اند، زیرا ما فکر می‌کنیم هیچ تصویری گویاتر از فیلم مستند وجود ندارد که برای آیندگان روایت کند ما در چه دورانی زندگی می‌کردیم.»

همدستی سانسور و اقتصاد

فشار بر سینمای مستقل ایران فقط امنیتی نیست. بحران‌های اقتصادی و نبود حمایت‌های نهادی، بسیاری از پروژه‌های مستقل سینمایی را به مرز فرسایش رسانده است.

علی قنبری: رساندن فیلم به مخاطب به امتیازی طبقاتی تبدیل شده و موفقیت، به دسترسی به شبکه‌های تولید و پخش، گره خورده استعکس: privat

علی قنبری، مستندساز، شاعر و داستان‌نویس ساکن ایران در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی می‌گوید: «مهم‌ترین مانع تولید در سینمای مستند، بحران تأمین سرمایه مستقل است؛ مسئله‌ای که حتی بر زاویه دید فیلم‌ساز هم اثر می‌گذارد.»

او نیز بر اهمیت نگاه مستقل تاکید کرده و می‌گوید: «امروز همه یک موبایل دارند و می‌توانند تصاویری ثبت کنند، اما وفور ابزار به معنای کثرت دیدگاه‌ها نیست. تفاوت مستندساز دقیقاً در شیوه دیدن او شکل می‌گیرد. پرسش این است که این نگاه چطور می‌تواند زیر فشار سرمایه، نهادهای تأمین مالی و سلیقه‌های از پیش‌تعیین‌شده حفظ شود.»

به باور قنبری، وابستگی به منابع رسمی تأمین بودجه، به‌تدریج بر محتوای فیلم اثر می‌گذارد: «جاهایی که فاند می‌دهند، معمولاً انتظار دارند فیلم‌ساز در مدار خواست آن‌ها حرکت کند و این در ایران پیچیده‌تر هم می‌شود، چون هر نهاد سعی می‌کند معنای مشخصی به فیلم تحمیل کند.»

به گفته او، بحران اصلی اما پس از ساخت فیلم آغاز می‌شود: « توزیع و مجوز نمایش. ممکن است فیلم عملاً اجازه اکران نگیرد و در کشو بماند و اگر برای نمایش خارجی یک فیلم با موضوعات حساس تلاش کنی، با عواقب امنیتی و قضایی روبه‌رو شوی.»

او توضیح می‌دهد که سقوط ارزش ریال و هزینه‌های تولید، موفقیت در سینمای امروز ایران را بیش از گذشته به شبکه‌های خارجی وابسته کرده است: «رساندن فیلم به مخاطب به نوعی امتیاز طبقاتی تبدیل شده و موفقیت، بیش از استعداد، به دسترسی به شبکه‌های تولید و پخش، به‌ویژه تهیه‌کنندگان خارجی، گره خورده است.»

قنبری همچنین به حساسیت‌های امنیتی بر بسیاری از موضوعات اجتماعی و تاریخی اشاره می‌کند: «پرداختن به مسائل اجتماعی، اقتصادی، تاریخی یا فرهنگی ممکن است به توقیف فیلم یا حتی بازداشت و ممنوعیت خروج از کشور منجر شود. دسترسی به آمار و اطلاعات هم محدود است و از دیگرسو، بسیاری از افراد از ترس عواقبِ حضور جلوی دوربین، حاضر به همکاری نیستند.»

او تأکید می‌کند: «مستندساز دائماً میان حقیقت‌گویی و پیامدهای انتشار اثرش درگیر است؛ تعارضی که فقط مربوط به حرفه او نیست و می‌تواند تمام زندگی شخصی او را هم تحت تأثیر قرار دهد.»

گریز سینما از ایران

پس از اعتراضات ۱۴۰۱ و پیوستن بسیاری از هنرمندان به جنبش "زن، زندگی، آزادی" برخورد حکومت با فعالان حوزه‌های فرهنگی ابعاد گسترده‌تری پیدا کرد. ترانه علیدوستی، بازیگر، پس از حمایت علنی از معترضان بازداشت و کشف حجاب اعتراضی بازیگرانی چون کتایون ریاحی، هنگامه قاضیانی و آناهیتا همتی، به یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تقابل سینماگران زن با حکومت تبدیل شد.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

در همین دوره، فشار بر فیلم‌سازان مستقل نیز شدت گرفت. محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد بازداشت شدند و جعفر پناهی هنگام پیگیری وضعیت آن‌ها به زندان رفت. این موج سپس به ممنوع‌الخروجی، توقیف پروژه‌ها و فشارهای امنیتی بر عوامل سینمایی گسترش یافت.

محمد رسول‌اف، کارگردان فیلم دانه انجیر معابد، پیش از نمایش فیلمش در جشنواره کن ۲۰۲۴ با حکم هشت سال زندان روبه‌رو شد. او پیش از اجرای حکم، همراه با برخی از عوامل فیلم مخفیانه ایران را ترک کرد. این فیلم بعدتر به نمایندگی از کشور آلمان وارد رقابت اسکار شد.

ستاره ملکی، بازیگر این فیلم که پس از همراهی با رسول‌اف ناچار شد به‌طور غیرقانونی از ایران خارج شود و در جشنواره کن حضور پیدا کند، فضای ساخت فیلم را امنیتی توصیف می‌کند و شرح می‌دهد که در زمان تولید دائماً مجبور بوده‌اند "برای محافظت از خود" ملاحظات امنیتی را رعایت کنند.

ستاره ملکی: حتی حالا وقتی یک ون می‌بینم، ناخودآگاه فکر می‌کنم گشت ارشاد است. این هراس شاید از بین برود، اما تروماهایش باقی می‌مانندعکس: privat

او می‌گوید: «چند سال پیش اگر از من پرسیده می‌شد بزرگ‌ترین دروغ سینمای رسمی ایران چیست، شاید می‌گفتم اینکه زن‌ها با روسری می‌خوابند. امروز خیلی از زن‌ها در خیابان هم روسری ندارند، ولی سینمای رسمی هنوز همین واقعیت جامعه را نمی‌تواند نشان بدهد.»

او سانسور را صرفا "حذف" تصویر نمی‌داند: «جمهوری اسلامی بدن زن را فقط روی پرده کنترل نمی‌کند، کاری می‌کند که کم‌کم خودت مرزهای سانسور را باور کنی. یادم می‌آید پشت صحنه "دانه انجیر معابد" آستین لباسم کوتاه بود و تتوهای کوچکم روی دست دیده می‌شدند. به خاطر نقشی که داشتم گریمور مدت زیادی صرف پوشاندن آن‌ها کرد. همان موقع فکر می‌کردم هنگام تتو، به این حتی فکرهم نکرده بودم که روزی ممکن است این بخش از دستم جلوی دوربین آشکار شود.»

او می‌گوید فشارهای روانی بر سینماگران حتی پس از "خروج از ایران" هم ادامه دارد: «حتی حالا هم وقتی یک ون در خیابان می‌بینم، ناخودآگاه فکر می‌کنم گشت ارشاد است. این ترس شاید از بین نرود، اما تروماهایش باقی می‌ماند.»

ملکی تجربه بازی در پروژه‌های زیرزمینی را متفاوت توصیف می‌کند: «اولین بار که در یک فیلم زیرزمینی با موهای آزاد جلوی دوربین ظاهر شدم، تازه فهمیدم چقدر امکان انتقال حس در همین موهای پریشان وجود دارد، که از آن بی‌خبر بودم.»

از منظر این بازیگر، سینمای رسمی ایران در چنین شرایطی توان ثبت واقعیت‌های اجتماعی را ندارد: «سینمایی که زیر تیغ سانسور باشد، سال‌ها از جامعه عقب می‌ماند. بزرگ‌ترین تصویری که من از نسل جوان ایران دارم، مقاومت در برابر سرکوب و فشار است؛ آدم‌هایی که با وجود این همه درد هنوز ایستاده‌اند و دنبال زندگی می‌گردند. این مقاومت خودِ زندگی است.»

فیلم‌سازی با حقوق بازنشستگی

بحران اقتصادی، بخش دیگری از موانع جدی تولید سینمای مستقل ایران است؛ واقعیتی که بسیاری از پروژه‌ها را به مرز فرسایش رسانده است.

مهدی خواجه‌پور، تهیه‌کننده مستند "آخرین دختر" ساخته داریوش غریب‌زاده که فیلمی است برای ثبت زندگی آخرین نسل انسان‌های غارنشین در ایران، می‌گوید: «غریب‌زاده ساخت این پروژه را در شرایطی آغاز کرد که با حقوق بازنشستگی بسیار محدود یک چاپخانه داخل ایران، زندگی خود و خانواده‌اش را تأمین می‌کرد.»

او می‌افزاید که نبود حمایت مالی، کارگردان را به فیلم‌سازی تک‌نفره سوق داد: «داریوش ناگزیر شد "آخرین دختر" را طی ۱۴ سال و در بیش از ۵۰ سفر دشوار به کوهستان‌های صعب‌العبور گیسکان، به‌تنهایی بسازد؛ از تصویربرداری و ضبط صدا تا تدوین. سفری پرخطر که با گرمای شدید، حیوانات وحشی، گم‌شدن در کوهستان و تشنگی همراه بود.»

مهدی خواجه‌پور؛ کارگردان مستند "آخرین دختر" ساخت فیلمش را در شرایطی آغاز کرد که با حقوق بازنشستگی، زندگی خود و خانواده‌اش را تأمین می‌کردعکس: privat

به گفته او، دشوارترین بخش پروژه فقط خطرهای محیطی نبود: « بلکه اختصاص‌دادن بخشی از حداقل منابع زندگی خانواده به ساخت فیلم بود. در بسیاری از کشورها چنین پروژه‌ای با حمایت‌های مالی و نهادی شکل می‌گیرد.»

سینمای ممنوع

بحران امروز سینمای ایران، ریشه در سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷ دارد؛ زمانی که جمهوری اسلامیِ تازه‌تأسیس، قواعد سخت‌گیرانه‌ خود را برای تصویر زن، پوشش بازیگران، روایت‌های هنری و اجتماعی و موضوعات فرهنگی تعریف کرد و توقیف به بخشی دائمی از تجربه حرفه‌ای بسیاری از سینماگران ایرانی تبدیل شد؛ از "چریکه تارا" و "مرگ یزدگرد" ساخته بهرام بیضایی تا "دایره" و "آفساید" جعفر پناهی.

در دهه‌های بعد نیز "سنتوری" ساخته داریوش مهرجویی [فیلم‌سازی که با همسر فیلمنامه‌نویسش وحیده محمدی‌فر در خانه‌اش کشته شد] "خانه پدری"  ساخته کیانوش عیاری، "عصبانی نیستم" ساخته رضا درمیشیان و "برادران لیلا" ساخته سعید روستایی از جمله فیلم‌هایی بودند که توقیف شدند یا از اکران عمومی بازماندند؛ و بسیاری از فیلمسازان نیز با پرونده‌های قضایی، زندان یا ممنوعیت کار روبه‌رو شدند؛ از بازداشت تهمینه میلانی پس از ساخت "نیمه پنهان" تا زندانی‌شدن کیوان کریمی به‌دلیل ساخت مستند "نوشتن بر شهر"

فیلم‌هایی برای جهان، پرونده‌هایی برای دادگاه

پس از جنبش مهسا، ژینا امینی موج تازه‌ای از فیلمسازی زیرزمینی در ایران شکل گرفت. روزنامه لوموند این دوره را "عصر تازه" سینمای مستقل ایران توصیف کرد؛ دوره‌ای که فیلمسازان بدون مجوز رسمی و با دورزدن سانسور تلاش کردند روایتی واقعی‌تر از جامعه ایران ثبت کنند. به نوشته این روزنامه، برای جشنواره کن ۲۰۲۴، ده‌ها فیلم زیرزمینی از ایران ارسال شده بود.

در مقابل اما ساختار رسمی حاکم بر سینمای ایرانهمچنان بر سانسور، نظارت ایدئولوژیک و کنترل روایت پافشاری می‌کند؛ وضعیتی که باعث شده است بسیاری از فیلمسازان مستقل، جشنواره‌های جهانی را تنها راه دیده‌شدن آثارشان بدانند.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

این تناقض، شاید مهم‌ترین قاب امروز سینمای ایران باشد؛ فیلم‌هایی که روی فرش قرمز جشنواره‌ها تشویق می‌شوند، اما در کشور خود یا اجازه نمایش ندارند یا سازندگانشان در چنگال دادگاه‌ها، بازجویی‌ها، ممنوعیت کار و تبعید گرفتارند.

پرش از قسمت در همین زمینه
پرش از قسمت گزارش روز

گزارش روز

پرش از قسمت تازه‌ترین گزارش‌های دویچه وله

تازه‌ترین گزارش‌های دویچه وله