فصل بهار خانم
۱۳۹۹ آذر ۲۸, جمعه
پدر و مادر فصل بهار خانم از شاهزادگان قاجاری بودند:
"ز طفلی اشكريزی بوده كارم
از آن فصل بهارم خوانده مادر
ادبيات فارسی و عربی را نزد آموزگاران سرخانه آموخت. ۱۳ ساله بود كه او را به همسری يكی از شاهزادگان قاجاری دادند و از ناصرالدينشاه برايش لقب "ايرانالدوله" گرفتند.
از آنجا كه همسرش شيفته ادبيات بود، همنشين سرايندگان برجسته مانند ملكالشعرا بهار، شيدا و عشقی شد و شعرهايش را در نشريات "ارمغان" و "گل زرد" با تخلص "بهار جنت" به چاپ رساند.
بر سنگ مزار همسرش نوشت:
"بسكه دلم سوختی ز آتش هجران
از تف آهم زمانه پر ز شرر شد"
بر اثر همنشينی با سرايندگان نوجو گاه شكوه از شرايط اجتماعی در سرودههايش آشكار میشود:
"نه منحصر به من و تو برادر اين سختی است
برای مردم اين مُلك مرگ خوشبختی است
نه مرگ بيشتر از يكدم است و اين مردم
هزار مرتبه میرند، اين چه جانسختی است
ز هر چه دزد بود شكوه بر عسس ببرند
عسس چو دزد شود منتهای بدبختی است"
۳۱ ساله بود كه آزاديخواهان گيلان به سرپرستی ميرزا كوچكخان در رشت، دست به انقلاب زدند و در اين شهر قحطی و نابسامانی پيش آمد و او برای گردآوری كمك برای مردم سرود:
ای بانوان به اهل وطن گريه سر كنيد
از سوز و آه و ناله جهان پر شرر كنيد
آريد ياد از غم اندوه رشتيان
يادی به روزگار از اين بيشتر كنيد
بهار خانم از شاگردان كمال الملك نيز بوده و نزد او نقاشی و تصويرگری آموخته و از هنرستان صنايع مستظرفه، گواهينامه دريافت كرده است.
۴۲ ساله بود كه برای تكميل نقاشی به پاريس رفت و يك دختر فرانسوی به نام "ماكس" را با خود به تهران آورد كه به دخترانش زبان بياموزد. او خود نيز فرانسه آموخت و گاه از سرودههای فرانسوی به ويژه آلفرِد دوموسه برای شعرهايش مايه میگرفت:
"ز هر برگی كه میريزد ز اشجار
مرا از مرگ خود سازد خبردار
بريز ای آخرين برگ خزانی
نهان كن از نظر اين راه دشوار"
او تار و پيانو را خوب مینواخته و صدای خوشی داشته و چند تصنيف و آواز بر روی صفحه گرامافون ضبط كرده است.
افزون بر اينها كتابی در آشپزی و خانهداری هم به چاپ رسانده است.
فصل بهار خانم در ۶۴ سالگی در تهران درگذشت.